محمدعلی رجایی ۲۵ خرداد ۱۳۱۲ در خانوادهای پیشهور در قزوین به دنیا آمد. پدرش که در بازار خرازی کار میکرد، وقتی محمدعلی تنها چهار سال داشت از دنیا رفت و زندگی خانواده سخت شد. مادرش، زنی با ارادهای آهنین، پنبه پاک میکرد، فندق و گردو و بادام میشکست تا هزینههای زندگی را تأمین کند. برادر بزرگترش بیرون از خانه کار میکرد و مسئولیت خانواده به دوش او و مادرش بود.
تصویر کودکی رجایی، پسری کوچک با چشمانی کنجکاو و لبخندی معصوم، هنوز هم در ذهن هر کسی که داستانش را خوانده زنده است. شبها که خانه در سکوت فرو میرفت گوشهای مینشست و درس میخواند. خواب را کنار میگذاشت تا با امید به فردایی بهتر خودش و خانوادهاش را نجات دهد.
تهران، شهر شلوغ و پرهیاهو، میزبان رجایی نوجوان شد. تنها ۱۳ سال داشت که برای کمک به خانواده و ساختن آیندهای بهتر پا در بازار آهنفروشان گذاشت. بوی فلز، صدای چکش و هیاهوی کسبه، دنیایی سخت اما آموزنده برایش بود. روزها با کار طاقتفرسا و دستفروشی سپری میشد و شبها روحش را با مطالعه و یادگیری علم جلا میداد. تجربههای این دوران نه تنها مقاومتش را بیشتر کرد بلکه علاقه عمیقش به عدالت و خدمت به مردم را شکل داد.
در سال ۱۳۳۰، رجایی وارد نیروی هوایی شاهنشاهی شد. سه ماه از دوره آموزشی گروهبانی گذشته بود که با گروه فدائیان اسلام آشنا شد و در جلسات آن شرکت کرد. این آشنایی او را با مفاهیم عدالت اجتماعی، ایستادگی و ایمان به آرمانهای انسانی مأنوس کرد.
پس از دریافت درجه گروهبانی تحصیل را رها نکرد. در ۱۳۳۲ دیپلم گرفت و برای ادامه تحصیل به بیجار رفت تا در دبیرستان زبان انگلیسی تدریس کند. سالها بعد زمانی که بر صندلی وزارت آموزش و پرورش نشست همان روحیه معلمی و عشق به آموزش را در سیاست و مدیریت نیز ادامه داد. او نه تنها یک معلم بلکه راهنمای اخلاقی و الهامبخش دانشآموزان بود.
رجایی در سال ۱۳۴۱ با عاتقه صدیقی ازدواج کرد. ازدواجی ساده و بیتکلف که نشاندهنده سبک زندگی فروتنانهاش بود. خانه رجایی مجلل نبود حتی در اوج فعالیتهای سیاسی همچنان در کنار مردم زندگی میکرد و در دغدغههای روزمره آنها شریک بود.
پس از انقلاب اسلامی، رجایی به سمت وزیر آموزش و پرورش منصوب شد و بعد از استعفای مهدی بازرگان با حکم امام خمینی(ره) در همان سمت باقی ماند. پس از مدتی با حمایت جامعه روحانیت مبارز و حزب جمهوری اسلامی در انتخابات مجلس اول شورای اسلامی به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد. رأی بیش از یک میلیون و 200 هزار نفر بیانگر اعتماد مردم به انسانی پاکدست و صادق بود؛ انسانی که زندگی شخصیاش همواره همسو با اخلاق و خدمت بود.
در مسیر سیاسی، رجایی با چالشهای جدی مواجه شد. وقتی گزینههای معرفیشده برای نخستوزیری توسط مجلس رد شدند، رجایی بهعنوان فردی که هم انقلابی و هم مورد اعتماد مردم و حزب جمهوری اسلامی بود، انتخاب شد. در ۱۸ مرداد ۱۳۵۹ با ۱۵۳ رأی موافق نخستوزیر شد.
دوران نخستوزیری رجایی پر از فشار و تصمیمهای حیاتی بود. او با آرامش، احترام به قانون و نگاه به مردم اداره کشور را پیش میبرد. در جلسات مجلس حضورش با صدایی آرام اما استوار همراه بود و با هر تصمیمی که میگرفت منافع واقعی مردم و آینده کشور را در اولویت قرار میداد.
در دومین انتخابات ریاست جمهوری پس از انقلاب، رجایی با بیش از ۱۲ میلیون رأی، رئیسجمهور ایران شد. مراسم تنفیذ حکم ریاستجمهوری توسط امام خمینی در ۱۱ مرداد ۱۳۶۰ برگزار شد اما کمتر کسی تصور میکرد تقدیر پایان کوتاهی برای ریاستجمهوریاش رقم زده باشد.
روز هشتم شهریور ۱۳۶۰، رجایی از اتاق کارش خارج شد تا در جلسه فوقالعاده دولت شرکت کند. تنها نیم ساعت بعد، انفجار مهیبی دفتر نخستوزیری را لرزاند. صدای انفجار، فریادهای ناگهانی و گرد و غبار پرواز کرده همه جا را پر کرد. کارمندان و همراهان در شوک فرو رفتند و مردم بیرون ساختمان با وحشت و ناباوری نظارهگر بودند. رجایی و نخستوزیر وقت (محمدجواد باهنر) در این حادثه به شهادت رسیدند. لحظهای که تمام امیدها و تلاشهای یک زندگی پر از خدمت و صداقت در یک انفجار کوتاه اما تلخ متوقف شد.
تصویر مادر رجایی که با دستان پینهبسته زندگی فرزندانش را میساخت، بازار کوچک تهران که او را با واقعیتهای جامعه مواجه کرد، کلاسهای درس که با صدای آرام و صمیمیاش جان گرفت و لحظه انفجار که یادآور شجاعت و فداکاری است همه گواهی هستند بر زندگی انسانی که هر روز برای مردم و عدالت میجنگید.
رجایی نه تنها یک سیاستمدار بلکه معلمی بود که روحش با دانشآموزان، مردم و آرمانهای انسانی گره خورده بود. زندگیاش، داستانی است از ایستادگی، عشق به علم، خدمت به مردم و شهادت برای آرمانها و امروز پس از گذشت بیش از چهار دهه، نام محمدعلی رجایی همچنان با «سادهزیستی»، «صداقت» و «معلمی برای مردم» گره خورده است.
شهادت رجایی پایان یک زندگی کوتاه اما پرمعنا و آغاز یک میراث جاودان بود؛ میراثی که هنوز در مدارس، خیابانها و قلب مردم ایران زنده است. نام رجایی همچنان با عدالت، وفاداری و فروتنی گره خورده و یادش چراغ راهی برای همه کسانی است که میخواهند در زندگی خود پاکی، صداقت و خدمت به دیگران را سرلوحه قرار دهند.
مریم اصغرپور
انتهای پیام